درّدانه
خداوندا ! چون که نامت ، میشود فانوس از برای این دل نا بینای من مبشوم هم تراز آفتاب ، بر سریر ابر میشوم قطره باران ، واژه ای ناب ، افتاده از اقتدای نارون ... خدای مهربانم ! چون که نامت ، بر دلم میشود چون رازقی و اطلسی میشوم هم عهد با شاپرک هم راز با قاصدک ... خدای خوب من ! باران مهرت که میبارد دلم چون نیستانی که مرغ حق در نای ِ آن آواز خواند میشود پژواک آوای شورانگیز عشق ... زادگاه دفتر سبز غزل .... الهی ! به یادت چون غرور موج یک رودم که سنگ های سخت را پیموده ، به ایمان آن دریای آرام نامت خداوندا ! من همانم ، که از روز نخست آفرینش ، از همان صبح آغاز و الست ، نام من شد مسافر ، با کوله بار عشق و هستی هنوز هم کوله بارم بوی بهشت دارد هنوز هم گام هایم ، گرچه گاهی سست و لرزان ، اما قصد آهنگ تو دارد ... خوب میدانم همیشه نمازم را شکسته خوانده ام واژه هایم را به حمدت گنگ خواندم اما چشم دل بر منزل مقصود دارم آنجا که وضو گیرم به باران اشک فرشته ... خداوندا ! تو اما اعجاز بودی همیشه مثال رویش آن گل تنها میان صخره های سخت ... خدای مهربانم مثال ماهی دریا پرم از سوال بی جواب به مهر تو اما رسته ام از مرگ آه ماهی ها . . . پروردگارا به باران غم دنیا پناهم باش ...یگانه چتر آرام دنیایم درس هندسه ی زمستان شیرین است درست مثل خوردن یخ در بهشت ! از تو خوانده بودم هندسه منحصر به فرد دانه های برف را که فردا هر کدام طرح برگی سبز میشود بر کام درخت زبانه میکشد سرخ میشود میسوزد در شولای پائیز و باز ترانه ای سپید میشود بر زبان زمستان ... از تو آموختم برای سپید بودن باید سبز شد سوخت و دوباره برخواست ققنوس وار ....... و از تو آموختم در این سفر از س (سین) سبز تا د (دال)سفید هیچ س د ی تو را فرو نمیریزد تا وقتی خداوند کوله بارت را تا به مقصد سبک بار کند .... شبیه نت دل کودکی ام روی ماسه بازی سَرانگشتانم ، خروش دریا سِــر انگشتانم..... و به امیدهای کوچک نیز. ادامه مطلب تقدیم به شمیم عزیزم....
ادامه مطلب

ادامه مطلب
| Design By : Pichak |
